تبلیغات
.::مجله خبری عشق آباد::. - «ننه علی» مثل شهدا جاودانه شد
«ننه علی» مثل شهدا جاودانه شد

مادران شهدا آیینه‌های تابناك از فداكاری و وفاداری‌اند؛ زنان صبوری كه در اوج محبت به فرزندانشان با كمال رضایت، آنان را روانه جبهه‌های دفاع از اسلام و میهن كردند. شب‌ها كه همه خواب بودند، دل‌های بی‌قرار این بانوان بزرگ بود كه به یاد فرزندانشان می‌تپید. به یاد آنها به نماز شب برمی‌خاستند و برای پیروزی و سلامتی‌شان دعا می‌كردند.

در هر اعزام نیرو، این مادران بودند كه با دود اسپند و دعا و قرآن، عزیزانشان را به جبهه‌ها می‌فرستادند و به این پسران شجاع و مؤمن خویش افتخار می‌كردند. مارش عملیات كه نواخته می‌شد، آنان دلشان به یاد بسیجیانشان می‌افتاد و دست به دعا می‌بردند. در نقش زنان در دفاع مقدس زمان بیشتر و تحلیلی عمیقتر می‌طلبد؛ اما آنچه می‌شود در این اختصار گفت، آن است كه بانوان ما در دوران هشت سال دفاع مقدس، توانستند همدوش و همپای مردان حماسه بیافرینند. در حافظه تاریخ این مرز و بوم جاودانه شوند.

ستادهای پشتیبانی و پشت جبهه كه نیازهای رزمندگان اسلام را برآورده و جمع می‌كرد، نمونه‌ای از این ایثار و حضور بود. حضور آنان در نمازهای جمعه و جماعت و راهپیمایی‌های میلیونی 22 بهمن و روز قدس، نمونه‌ای از این وفاداری به راه و خط ولایت و شهیدان بود؛
مادرانی که به قول امام خمینی(ره): «جوان‌های خودشان را از دست می‌دهند و باز می‌گویند: باز هم یکی دو تا داریم» (صحیفه نور جلد 16 صفحه 209).

و «زنان بزرگی که در جنگ پیشقدم ایثار و گذشتن از جگرگوشه‌های خود بودند که آن رهبر سفر کرده آن را سبب تقویت مردان می‌دانند» (صحیفه نور جلد 19 صفحه 270).

نمونه‌هایی از این ایثارها خواندنی است:

• مادر شهید سید حسین رجبی به او گفته بود: «به دوستانت بگو پس از شهادتت از خاکی که به خونت آغشته شده است، برایم بیاورند، چون می‌خواهم از آن خاک و خون، دو گلدان درست کنم و در خانه بگذارم».

مادر شهید رحیم جهاندار پس از شهادت فرزندش گفت: سه فرزند دیگر دارم و پیوسته به فرزندانم می‌گویم که شما باید راه برادرتان را بروید، وگرنه شیرم را حلالتان نمی‌کنم.

مادر شهید سید محسن زرنگ‌زاده به او گفت: فرزندم، از روزی که برادرت سیدمصطفی اسیر شده، تنها تسلای خاطرم دیدن قامت رعنای تو بود. با هر نگاهت به یاد سیدمصطفی می‌افتادم، اما امروز برای یاری دین خدا تو را هم به خدا می‌سپارم.

مادر شهیدان نعمت‌الله و محمدرضا کلولی در بیمارستان افشار دزفول، پس از شنیدن خبر شهادت نعمت‌الله می‌گوید: خدایا شکر. چند لحظه بعد که می‌گویند: محمدرضا هم شهید شده است، با همان لهجه دزفولی می‌گوید: خدا داد، خدا هم برد.

مادر شهید محمدرضا جواد بکان که سوگوار همسر شهیدش بود، در سالگرد شهادت همسرش با شنیدن خبر شهادت فرزند بسیجی‌اش محمدرضا، خدا را شکر کرد.

مادر شهیدان جلایی‌پور تعریف می‌کرد: در آغاز عملیات فتح‌المبین، در پی توصیه آیت‌الله مشکینی برای رفتن جوانان به جبهه به دومین شهیدم علیرضا گفتم: علیرضا، می‌دانی آقای مشکینی چه بیاناتی فرموده‌اند، گفت: بله مادر ولی می‌دانید که فقط پنج ماه است که رضا شهید شده است و این خواهش را از من می‌کنید؟ می‌خواست ببیند من چه می‌گویم. گفتم: پسرم تو هم باید وظیفه‌ات را انجام بدهی. او را هم روانه کردم. هنگام شروع عملیات کربلای 4، حسین، سومین شهیدم، به من گفت: مادر، اجازه بدهید من برای انجام وظیفه به جبهه بروم. به او گفتم: برو مادر جان. او رفت و به دو برادر شهیدش پیوست.

محمدرضا نونچی که در عملیات رمضان شهید شد، احمد به مادر تبریک گفت و از او خواست دعا کند که او هم شهید شود. وقتی در عملیات «والفجر 8»‌ شهادت نصیب احمد شد، مادر باز هم مثل کوه ایستاد و به فرزندانش افتخار کرد.

چند ماه بعد که صدای انفجارهای مهیبی، دزفول را لرزانید و منزل فرزندش مجید که ماه‌ها در جبهه‌ها بود، به همراه همسرش، مظلومانه آماج موشک دشمن قرار گرفته و به شهادت رسیدند، با زهم صبر كرد. اینک سال‌هاست این مادر مؤمن و فداکار، هر شب جمعه، بر مزار عزیزانش شهیدان نونچی، زیارت عاشورا را زمزمه می‌کند.

مادر شهید مسعود رومی‌پور در عملیات بیت‌المقدس به سوگ همسرش نشست اما وقتی اشک‌های فرزندش مسعود را برای اعزام به جبهه دید، او را راهی جبهه کرد و او چند ماه بعد در عملیات «بیت‌المقدس 7» و در نزدیکی محل شهادت پدر، به شهادت رسید.


... و حكایت مادر شهید «قربانعلی رخشانی مهماندوست» معروف به «ننه علی»، حكایتی است شنیدنی كه بارها آن را شنیده ایم و بر این ایمان و وفاداری درود فرستاده‌ایم.

ننه علی كه در دوران قیام مردم مسلمان ایران به رهبری امام خمینی تنها پسرش یعنی قربانعلی رخشانی مهماندوست مزدوران رژیم پهلوی به شهادت رسید، از سال 1358 در یك اتاقك حلبی در كنار مزار فرزندش در قطعه 24 بهشت زهرا زندگی می‌كرد تا اینكه نزدیک چهار سال پیش در پی نامه مقام معظم رهبری به وی، او به خانه دخترش در خانی آباد رفت و در آنجا ساكن شد.

هر وقت در كنار او می نشستی یا قرآن می‌خواند و یا از كرامات شهدا و خدمت به شهدا می‌گفت. او از سه یا چهار سال پیش زمین‌گیر شد و قادر به تكلم نبود و این اواخر حافظه‌اش را هم از دست داده بود اما مثل یك شاخه گل می‌درخشید.

نقل است كه روزی یك زن دیپلمات آفریقایی به زیارت شهدا آمده بود. وقتی وصف ننه علی را شنید، بی صبرانه به دیدنش شتافت و آنچنان تحت تأثیر اخلاق و منش و بردباری او قرار گرفت كه ناخودآگاه او را در آغوش كشید كه گویی صدها سال است، او را می‌شناسد.

این مادر بزرگوار و صبور كه نزدیک نود سال از خداوند عمر پربركتی گرفته و مدتی در بستر بیماری بود، شب گذشته در منزلش دار فانی را وداع گفت و به دیدار شهیدش شتافت.

درود بر این مادر بزرگوار و صبور و سلام بر همه مادرانی كه بهترین عزیزانشان را با كمال رضایت تقدیم اسلام و قرآن كردند