تبلیغات
.::مجله خبری عشق آباد::. - خداحافظی مدیرسایت عشق آبادیها از فضای مجازی
خداحافظی مدیرسایت عشق آبادیها از فضای مجازی

مجتبی رجب زاده مدیر سایت عشق آبادیها با اعلام  فروش این سایت و بیان مطالبی با عنوان سخن اخر این سایت را با مبلغ 2000000تومان به مزایده گذاشت
نظرتان درخصوص سخن آخر از زبان این  جوان عشق آبادی که 6سال در فضای مجازی کار نموده است چیست؟؟؟؟
قضاوت با شما؟؟؟؟
نویسنده : مجتبی رجب زاده
و امروز آخرین یادداشت را در سایت می گذارم و به علت نداشتن وقت و البته نبود امید به پیشرفت عشق آباد ، اگر تقاضایی برای خرید سایت بود سایت را خواهم فروخت و در غیر این صورت خداحافظ عشق آبادی ها....!....


به نام یگانه خالق گیتی

و امروز که می نویسم فقط افتخارم این است 6 سال وقت و فکرم برای مردم شهر و دیارم بود! شاید فرصت هایی را از دست دادم ولی همه اش فدای دعای مادر یک دانش آموز که روزی از روزهای همین 6 سال برایم کرد.

و امروز که می نویسم خوشحالم که همیشه حرفم را زده ام و در پیش هیچ کدام از این انسانها سر خم نکرده ام و از خدا ترسیدم و بس. خوشحالم درست یا غلط معتقد بودم حرفم حق است و حق را فریاد زدم و مانند آنهایی نبودم که آیه قرآن در وبلاگ هایشان می آورند و با نام مستعار مطلب می نویسند!!! از چه می ترسی اگر حرفت حق است؟

و امروز که می نویسم خدا را شکر می کنم که برای بدست آوردن موقعیت و پست و مقام نه خودشیرینی کردم و نه تعریف و تمجید! خوشحالم که هر آنچه خواستم ، از خدا خواستم!

و امروز که می نویسم خوشحالم که آدم هایی پیدا شدند و در طول این مدت در مقابل مطلب های انتقادی من ، فحش نثارم کردند ، چون اگر منطق داشتند دلیل می آوردند! و کاش عبدالله واقعا بنده خدا بود نه بنده خلق خدا!!!

و امروز که می نویسم به همه آنهایی که از آنها انتقاد می کردم می گویم خوشحال باشید چون از فردا همه و همه از شما تعریف و تمجید خواهند کرد!

و امروز بگذار بروند دنبال شهرستان شدن عشق آباد و الحاق به بیرجند و... اصلا به من چه ربطی دارد!!! بگذار به جای فکر کردن به جلوگیری از مهاجرت و کاهش جمعیت و رسیدن آن به زیر 10 هزار نفر در آینده ای نزدیک و ایجاد شغل و برنامه ریزی برای آینده شهرم و .... به توهمات ذهنی خود بپردازند!

و امروز که می نویسم به این حرف دوستم ایمان آوردم که عشق آباد بعد از تهران سیاسی ترین شهر ایران است! و همه چیز از کانال سیاست حل می شود و نه چیز دیگری!!

و امروز مطمئنم سیاست پدر و مادر ندارد و کثیف است! و ما می خواستیم تقدس و پاکی دین این موجود بی آبرو را تطهیر کند ولی افسوس که اینقدر غرق در سیاست شده ایم که پاکی دینمان را....! کاش روزی برسد نماز جماعت رفتنمان برای خدا باشد نه خلق خدا...

و امروز که می نویسم خوشحالم که می توانم ادعا کنم آنهایی که نماز از نمازشان نمی افتد، آنها که راه مسجد را چشم بسته بلدند ، آنها که کل محرم و صفر را سیاه می پوشند ، آنها که آیات قرآن در سخنانشان بیشتر از هر چیزی است لزوما انسان های خوبی نیستند!

و امروز که می نویسم نمی دانم چرا در قطب کشاورزی شهرستان، فرزندان کشاورزان ما ، دیگر کشاورزی نمی کنند!!! نمی دانم چرا در کوچه ما پسر بالای 20 سال وجود ندارد و همه در شهرهای دیگرند؟

و امروز که می نویسم مطمئنم در عشق آباد وحدتی وجود ندارد. و برای جلوگیری از انتقاد یا کار گروهی که با ما هم جهت نیست ، باید گروهی ، سایتی یا وبلاگی و یا هر چیز دیگری آورد تا از ما تعریف و تمجید کند!!!

و امروز مطمئنم که تا می توانی اعتماد نکن چون واقعا معتمد وجود ندارد! همه و همه برای منافعشان هستند و روزی از تو استفاده می کنند و روز دیگر بسان زباله ای تو را دور خواهند انداخت و این کجا و انسانیت کجا...!

و امروز را انتخاب کردم برای رفتن تا آنهایی که امروز می آیند به این فکر نکنند که کسی هست نقص هایشان را فریاد بزند!!! بگذار فکرشان فقط برای خدمت باشد.

و امروز واقعا نمی دانم ، افسوس 6 سال از بهترین دوران عمرم را بخورم یا به آن افتخار کنم!

و امروز.....

و من الله التوفیق

مجتبی رجب زاده - 31 خرداد 1390