تبلیغات
.::مجله خبری عشق آباد::. - خاطره اولین روز تحصیل رئیس سابق آموزش و پرورش منطقه دستگردان به قلم خودش

 حاجمحمد رجب زاده رئیس سابق آموزش و پرورش منطقه دستگردان به یاد اولین روز تحصیل خود اینگونه می نویسد:

هر سال اول مهرماه که می شود خاطره اولین روز تحصیلم زنده می شود روزی تلخ و شیرین . من در روستای دلاکوک از توابع بخش دستگردان شهرستان طبس زندگی می کردم . سال 1343 بود . روستای ما حدود 30 خانوار جمعیت داشت و تا آن روز هیچ معلمی پا به این روستا نگذاشته بود و هیچ درس خوانده ای در آن وجود نداشت .مهرماه سال 43 در پیش بود که چند نفر از اهالی تصمیم گرفتند پسرهایشان که درسن مدرسه بودند به روستای منصوریه که در 6 کیلومتری روستای ما قرارداشت و چند سالی بود مدرسه داشت بفرستند .قرعه شانس به نام من (محمد) که شش ساله بودم واز همه کوچکتر و برادرم احمد که 9 ساله بود و غلامرضا و محمدعلی و رمضان در آمد البته در روستا دختران و پسران بیشتری در سن مدرسه بودند . یک هفته ای هم از مهر گذشته بود که لباسهای تقریبا نومان که چیزی بیشتر از یک پیراهن و تمبوی دست دوز مادرانمان و یک کفش لاستیکی بیشتر نبود پوشیدیم و با پای پیاده تپه های ماسه بادی بین دلاکوک و منصوریه را پشت سر گذاشتیم و حدود ساعت 9 صبح به جلو درب مدرسه رسیدیم . عرق شرم تمام وجودمان را گرفته بود . وارد مدرسه شدیم . دبستان روستا ساختمان گلی بود شامل یک سالن و یک کلاس درس و یک اتاق به عنوان دفتر .همینکه جلو کلاس رسیدیم بی اختیار و طبق عادت خانگی که هنگام ورود به اتاق کفشهایمان را در می آوردیم بدون اینکه به داخل کلاس نگاه کنیم هر پنج نفرمان کفشهایمان را در آوردیم  و وارد کلاس شدیم . نگاه تعجب آمیز اما مهربان معلم با صدای خنده تمسخر آمیز دانش اموزان مارا از خجالت غرق عرق کرده بود . اقای عزیز زاده که به او آقای عزیزی می گفتند با مهربانی به ما گفت که کفشهایتان را بپوشید و با تشری بچه های کلاس را ساکت کرد . آری این روز به یاد ماندنی من است که هیچ سالی فراموشش نکردم . از قضای روزگار بعد از استخدام در سمت معلمی به محله عشایری  پده بید در همین بخش دستگردان در فروردین سال 1359 اعزام شدم که دقیقا وضعیتی مشابه خودم داشتند و تا آن روز معلم ندیده بودند .و مدت 4 سال اول خدمتم در روستاها و محله های عشایری دهستان یخاب سپری کردم که شرایط بسیار سختی برای تحصیل داشتند . وضعیت بسیار سخت تحصیل خودم بویژه در دوره ابتدایی که مجبور بودم همه روزه 6 کیلومترراه پیاده بروم و 6 کیلومتر برگردم و مشاهده سختیهای دانش آموزان عشایری در 4 سال اول خدمتم مرا بر آن داشت که در مدت 4 سال آخرخدمتم که به عنوان رئیس آموزش و پرورش منطقه دستگردان خدمت می کردم نهایت تلاشم را در موارد زیر بکار گیرم .

1-     هیچ دانش آموز در محدوده خدمتی من محروم از تحصیل نباشد که تمام سعیم را در این زمینه بکار بردم وبه صورت جذب لازم التعلیم و آموزش از راه دور و گسترش مدارس شبانه روزی الحمدلله تا حد راضی کننده ای به این هدفم نائل گشتم و حضور دانش آموزان دختر و پسر عشایری حتی از فاصله 140 کیلومتری در مدارس راهنمایی مؤید این موضوع است .

2-     حتی الامکان برای دانش آموزان کم بضاعت در شهریور ماه هر سال لباسهایی نو و در زمستان لباسهایی گرم تهیه کنم که به لطف حق این هم عملی شد و هرسال به نحوی تامین می گردید .

3-     تا آنجا که امکان دارد برای دانش آموزان روستایی سرویس ایاب و ذهاب دولتی و ارزان تامین کنم که این هم به نحو راضی کننده ای با تامین می نی بوسهای دولتی و گرفتن اعتبارات کمک هزینه سرویس عملی شد .

4-     در جهت گسترش مدارس شبانه روزی تلاش کنم که خدارا شکر در زمان من دبیرستانهای شبانه روزی دخترانه و پسرانه تاسیس شد و امکانات خوب خوابگاهی هم در حد امکان فراهم گردید .

خداوند منان را به خاطر همه توفیقاتی که در خدمت به محرومترین قشر جامعه به من عطا نمود شکر گزارم . بهار تعلیم وتربیت را به همه دست اندرکاران آموزش و پرورش کشور و جویندگان علم تبریک می گویم و برایشان از درگاه خداوند توفیق روزافزون مسئلت دارم .

محمد رجب زاده – بازنشسته – مدیر سایت فرهنگی – مذهبی فلاح